|
|
سه شنبه نوزدهم مهر 1390
گاهی زندگی خیلی سخت تر از اون میشه که فکرش رو می کردی ...
حال و هوای این روزها رو دوست ندارم ...
خسته ام خسته تر از همیشه ! |
|
|
|
|
دوشنبه هفتم شهریور 1390

|
|
|
|
|
شنبه بیست و نهم مرداد 1390
حالا که رفته ای
که هوا را بی من نفس بکشی
سر دو راهی که رسیدی
به چپ برو
به جهنم ختم می شود ! |
|
|
|
یا علی (ع) |
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390

|
|
|
|
رد پا |
سه شنبه دهم خرداد 1390
دنیا کوچک تر از آن است،
که گم شده ای را در آن یافته باشی.
هیچ کس اینجا گم نمی شود!
آدمها به همان خونسردی که آمده اند ،
چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند.
یکی در مه،
یکی در غبار،
یکی در باران،
یکی در باد،
و بی رحم ترینشان در برف.
آنچه بر جای می ماند،
ردپایی است،
و خاطره ای که هر از گاهی،
پس می زند مثل نسیم
پرده های اتاقت را . . . |
|
|
|
منتظر |
سه شنبه ششم اردیبهشت 1390

|
|
|
|
فاطمیه |
یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که بستی راه را در کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

|
|
|
|
چقدر شکستن سخت است |
یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390
آنروز
تازه فهمیدم
در چه بلندایی آشیانه داشتم
وقتی از چشمهایت افتادم
هنوز دست و پای دلم درد می کند ...
چقدر شکستن سخت است !
وقتی تو داری نگاه می کنی ... |
|
|
|
بخشش... |
چهارشنبه هفدهم فروردین 1390
وقتی یکبار از یکی ضربه می خوری
مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده
ولی وقتی می بخشیش
درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره
از روت رد بشه تا مطمئن بشه ازت چیزی نمونده... |
|
|
|
رهبر مظلوم دنیا سید علیست |
دوشنبه پانزدهم فروردین 1390
حجت الاسلام دانشمند :
اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان .
این موضوع را من با یک واسطه می گویم .
با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا (ع) روبروی ضریح،دو به دو با هم بودیم
گفتم از آقا چه خبر ؟
میگفت ما روزهای دوشنبه، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم
به خانواده شهدا سرکشی میکنیم . آقا می فرمودند به خانواده
شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .
یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند
تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .
یکبار رفتیم درب خانه دو شهید، من خودم رفتم
دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند.
درب زدم ،
مادر شهید آمدند دم درب و گفتند: آقا کــــــــــو ؟
گفتم: کدام آقا ؟
گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟
گفتم : شما از کجا می دانید ؟
شروع کرد به گریه کردن،
گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم، بچه ها آمدند گفتند
خوش بحالت، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .
اینجا که رسید، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .
بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند
فردا سید علی آقا می خواهند بیایند، ما هم تبریک می گوییم .
و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم .
مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی !؟
مادر شهید گفتند : امام فرمودند سلام ما را به سید علی آقا برسانید و به ایشان
بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است انشاءالله .
آقا خیلی گریه کرد . . .
منبع: پایگاه صالحات ، وبلاگ: مولای بسیجی |
|
|
|
تولد... |
سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389
قربونی وصال تو دوساله شد اما هنوز خبری از صاحب انتظار نشد... |
|
|
|
عجب روزگاری |
جمعه بیستم اسفند 1389
می بینی چقدر با جنبه شده ایم؟
از کنار هم رد می شویم
شانه هایمان به هم می خورد
اما
نگاهمان به هم نمی خورد..... |
|
|
|
بازم ای کاش ... |
جمعه سیزدهم اسفند 1389

وقت خلاصی از همه است
ای دنیا بیزارم ازت ... |
|
|
|
یا غیاث المستغیثین |
شنبه سی ام بهمن 1389
 |
|
|
|
امید |
پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389
شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر میگشت و به عقب خیره میشد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت
|
|
|
|
روزهای تنهایی سخت نیست...سرده |
سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389

|
|
|
|
|
دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389
خدای من
چی بگم از دل تنگم
خدای من داغونم تمام دلم ترک خورده
به کی بگم که درکم کنه...

|
|
|
|
یا مهدی (عج) |
شنبه بیست و سوم بهمن 1389

|
|
|
|
خدایا شکرت ... |
شنبه بیست و سوم بهمن 1389
آخ که چقدر بزرگ شدن سخت و دردناکه ...
کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم...
وای که چقدر آروزی این روزها رو داشتم...اما فکر دردش نبودم
بازم میگم شکرت خدا ... |
|
|
|
و اما تو ... شاید هم او !!! |
یکشنبه هفدهم بهمن 1389
از تو در دلم فقط یک جاای خالی مانده!
این جای خالی برایم مقدس است!
با هیچکس دیگری پرش نمیکنم!
من به همین جای خالی قانعم! |
|
|
|
|
دوشنبه یازدهم بهمن 1389

|
|
|
|
کاش ... |
چهارشنبه هشتم دی 1389
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف کاش کسی جایی منتظرم بود… |
|
|
|
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست ؟ |
شنبه بیستم آذر 1389

|
|
|
|
یا حسین (ع) |
چهارشنبه هفدهم آذر 1389

|
|
|
|
یا جواد الائمه ادرکنی |
شنبه پانزدهم آبان 1389

|
|
|
|
یا مهدی (عج) |
دوشنبه دهم آبان 1389

|
|
|
|
انالله و انا الیه راجعون |
چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام میکرد بهم چی گفت ؟
جایی که میری مردمی داره که می شکننت.نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی!
تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری .
قلب میذارم که جا بدی .
اشک میدم که همراهیت کنه .
و مرگ میدم که بدونی برمیگردی پیش خودم ! |
|
|
|
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... |
سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !
تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!
تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛
هق هق شبونه ؛ افسردگی ، بی خبری و دلواپسی و .... !
برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد
و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد
تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!
خسته ام از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها خسته ام
از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار خسته شده |
|
|
|
قربون کبوترای حرمت امام رضا (ع) ... |
دوشنبه بیست و ششم مهر 1389

|
|
|
|
بازم دلم هوای جمکران دارد... |
یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389

|
|
|